علم الکتاب

ادله عصمت امام

بعد از اثبات و پذیرش اینک امامت, منصبى است الهى که خداى متعال به على بن ابى طالب و فزرندانش (ع) عطا فرموده است مى توان عصمت ایشان را از این آیه شریفه, استنباط کرد: ((لاینال عهدى الظالمین)) 1 که اعطا مناصب الهى را به کسانى که آلوده به گناه باشند نفى مى کند.
و نیز از آیه ((اولواالامر)) 2 که اطاعت مطلق از ایشان را لازم شمرده و آن را قرین اطاعت رسول خدا (ص) قرار داده است استفاده مى شود که هیچگاه اطاعت ایشان منافاتى با اطاعت خداى متعال نخواهد داشت پس امر به اطاعت ایشان بطور مطلق, به معناى ضمانت عصمت است .
همچنین عصمت اهل بیت (ع) را مى توان با آیه تطهیر, اثبات کرد: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً)) 3 با این بیان که اراده تشریعى الهى درباره تطهیر بندگان, اختصاص به کسى ندارد, پس این اراده که اختصاص به اهل بیت (ع) دارد اراده تکوینى الهى و تخلف ناپذیر است چنانکه مى فرماید: ((انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون)) 4 و تطهیر مطلق و نفى هرگونه رجس و پلیدى, همان عصمت است. و مى دانیم که هیچ طایفه اى از مسلمانان, ادعاى عصمت هیچیک از منسوبان پیامبر اکرم (ص) را ندارند بجز شیعه که معتقد به عصمت حضرت زهرا(س) و ائمه دوازدگانه (ع) هستند.5
لازم به تذکر است که بیش از هفتاد روایت ـ که اغلب آنها را علما اهل سنت نقل کرده اند ـ دلالت دارد بر اینکه این آیه شریفه, در شان ((خمسه طیبه)) نازل شده است6 . و شیخ صدوق از امیر موئمنان (ع) کرده است که رسول خدا (ص) فرمودند: یا على! این آیه درباره تو و حسن و حسین و امامان از نسل تو نازل شده است .
پرسیدم: امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: تو یا على, و بعد حسن, و بعد حسین, و بعد از وى فرزندش على, و بعد از وى فرزندش محمد, و بعد از وى فرزندش جعفر, و بعد از وى فرزندش موسى, و بعد از وى فرزندش على, و بعد از وى فرزندش محمد, و بعد از وى فرزندش على, و بعد از وى فرزندش حسن, و سپس فرزندش حجت خدا.
آنگاه اضافه فرمود: اینچنین, نامهاى ایشان بر ساق عرش الهى نوشته است, و من از خداى متعال پرسیدم که اینها نام چه کسانى است؟ فرمود: یا محمد, ایشان امامان بعد از تو هستند که تطهیر شده و معصومند و دشمنان ایشان مورد لعنت من خواهند بود .7
همچنین حدیث ((ثقلین)) که پیغمبر اکرم (ص) اهل بیت و عترت خود را همسنگ قرآن قرار دادند و تاکید کردند که هیچگاه از آن, جدا نمى شوند دلیل روشنى بر عصمت ایشان مى باشد زیرا ارتکاب کوچکترین گناه ـ حتى اگر بصورت سهوى باشد ـ مفارقت عملى از قرآن است .

علم امام

بى شک اهل بیت پیغمبر (ص) بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت, بهره مند بودند چنانکه درباره ایشان فرمود: ((لا تعلموهم فانهم اعلم منکم)) 8. مخصوصاً شخص امیر موئمنان (ع) که از دوران کودکى در دامان رسول خدا (ص) پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وى, و همواره در صدد فرا گرفتن علوم و حقایق از پیامبر
اکرم (ص) بود, و درباره وى فرمود: ((انا مدینه العلم و على بابها))9 و از خود امیر موئمنان (ع) نقل شده که فرمود: ((ان رسول الله (ص) علمنى الف باب, و کل باب یفتح الف باب, فذلک الف الف باب, حتى علمت ما کان و ما یکون الى یوم القیامه, و علمت علم المنایا و فصل الخطاب))10 یعنى رسول خدا (ص) هزار باب علم به من آموخت که هر بابى هزار باب دیگر مى گشاید و مجموعاً مى شود هزار هزار باب, تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگها و مصیبتها) و فصل الخطاب (داورى بحق) را فرا گرفتم.
ولى علوم ائمه اهل بیت (ع) منحصر به آنچه از پیامبر اکرم (ص) بى واسطه یا با واسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعى علوم غیر عادى نیز بهره مند بوده اند که بصورت ((الهام)) و ((تحدیث)) 11 به ایشان افاضه مى شده است نظیر الهامى که به خضر و ذوالقرنین12 و حضرت مریم و مادر موسى (ع) شده13 و بعضاً در قرآن کریم, تعبیر به ((وحى)) گردیده که البته منظور از آن, وحى نبوت نیست, و با چنین علمى بوده که بعضى از ائمه اطهار (ع) که در سنین طفولیت به مقام امامت مى رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازى به تعلم و فراگیرى از دیگران نداشتند.
این مطلب, ازروایات فراوانى که از خود ائمه اطهار (ع) نقل شده ـ و با توجه به عصمت ایشان, حجیت آنها ثابت است ـ استفاده مى شود. ولى پیش از آنکه به ذکر نمونه اى از آنها بپردازیم به آیه اى از قرآن کریم, اشاره مى کنیم که از شخص یا اشخاصى بعنوان ((من عنده علم الکتاب)) یاد کرده بعنوان شاهد بر حقاینت پیغمبر اکرم (ص) معرفى مى کند, و آن آیه این است: ((قل کفى بالله شهیداً بینى و بینکم و من عنده علم الکتاب((14 بگو براى شهادت میان من و شما, خدا و کسى که علم الکتاب دارد کفایت مى کند.
بدون شک, چنین کسى که شهادت او قرین شهادت خداى متعال قرار داده شده و داشتن علم الکتاب, او را شایسته چنین شهادتى کرده داراى مقامى بس ارجمند بوده است .
در آیه دیگرى نیز اشاره به این شاهد کرده و او را ((تالى تلو)) رسول خدا (ص) شمرده است: ((افمن کان على بینه من ربه و یتلوه شاهدمنه...))15 و کلمه ((منه)) دلالت دارد بر اینکه این شاهد از خاندان رسول خدا(ص) و اهل بیت اوست. و روایات متعددى از طرق شیعه و اهل سنت, نقل شده که منظور از این شاهد, على بن ابى طالب (ع) است .
از جمله, ابن مغازلى شافعى از عبدالله بن عطا روایت کرده که گفت: روزى در حضور امام باقر (ع) بودم که فرزند ((عبدالله بن سلام)) (یکى از علما اهل کتاب که در زمان رسول خدا(ص) اسلام آورد) عبور کرد, از آن حضرت پرسیدم: آیا منظور از ((من عنده علم الکتاب)) پدر این شخص است؟ فرمود: نه, بلکه منظور على بن ابى طالب (ع) است که آیه ((ویتلوه شاهد منه)) و آیه ((انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا...))16 نیز در شان او نازل شده است. و نیز چندین روایت از طرق فریقین نقل شده که منظور از ((شاهد)) در سوره هود, على بن ابى طالب (ع) مى باشد,17 و با توجه به ویژگى یاد شده ((منه)) روشن مى شود که مصداق آن جز آن حضرت کسى نبوده است .
اهمیت داشتن ((علم الکتاب)) هنگامى روشن مى شود که در داستان حضرت سلیمان (ع) و احضار تخت بلقیس که در قرآن کریم آمده است دقت کنیم در آنجا که مى فرماید: ((و قال الذى عنده علم من الکتاب آنا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک...))18 یعنى کسى که بهره اى از علم الکتاب داشت گفت: من تخت بلقیس را حاضر مى کنم پیش از آنکه چشم به هم زنى...
از این آیه, استفاده مى شود که آگاه بودن از برخى از علم الکتاب چنین اثر شگفت انگیزى داشته است, و از اینجا مى توان حدس زد که داشتن همه علم الکتاب چه آثار عظیمترى را در برخواهد داشت. واین, نکته اى است که امام صادق (ع) در حدیثى که ((سدیر)) نقل کرده خاطرنشان ساخته اند:
سدیر گوید: من و ابوبصیر و یحیاى بزاز و داود بن کثیر در مجلس (بیرونى) امام صادق (ع) بودیم که آن حضرت با حالت غضب, وارد شدند و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمى که گمان مى کنند ما علم غیب داریم! در صورتى که جز خداى متعال کسى علم غیب ندارد, و من خواستم کنیزم را تنبیه کنم, او فرار کرد و ندانستم در کدام اطاق رفته است .19
سدیر گوید: هنگامى که حضرت برخاستند که به منزلشان (اندرونى) بروند من و ابوبصیر و میسر, همراه آن حضرت رفتیم و عرض کردیم: فدایت شویم, ما سخنانى که درباره کنیز گفتید شنیدیم, و ما معتقدیم که شما علوم فراوانى دارید ولى ادعاى علم غیب درباره شما نمى کنیم .
حضرت فرمود: اى سدیر, مگر قرآن نخوانده اى؟ عرض کردم: چرا. فرمود: این آیه را خوانده اى: ((قال الذى عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک))؟ گفتیم: فدایت شوم, خوانده ام. فرمود: مى دانى که این شخص چه اندازه از علم الکتاب داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید. فرمود: به اندازه قطره اى از دریاى پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده اى: ((قل کفى بالله شهیداً بینى و بینکم و من عنده علم الکتاب)) ؟گفتم: آرى فرمود: آن کس که علم همه کتاب را دارد. داناتر است یا کسى که بهره اندکى از علم الکتاب دارد؟ عرض کردم: آن کسى که علم همه کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه مبارکش فرمود: بخدا قسم, علم همه کتاب نزد ماست, بخدا قسم علم همه کتاب نزد ماست.20
اینک به ذکر نمونه هاى دیگرى از روایات وارده در علوم اهل بیت (ع) اشاره مى کنیم:
حضرت رضا (ع) در ضمن حدیث مفصلى درباره امامت فرمود: هنگامى که خداى متعال کسى را (بعنوان امام) براى مردم بر مى گزیند به او سعه صدر, عطا مى کند و چشمه هاى حکمت را در دلش قرار مى دهد و علم را به وى الهام مى کند تا براى جواب از هیچ سوئالى در نماند و در تشخیص حق, سرگردان نشود, پس او معصوم و مورد تایید و توفیق و تسدید الهى بوده از خطاها و لغزشها در امان خواهد بود. و خداى متعال, این خصلتها را به او مى دهد تا حجت بر بندگان و شاهد بر آفریدگانش باشد. و این, بخشش الهى است که به هر کس بخواهد مى دهد.
آنگاه اضافه فرمود: آیا مردم مى توانند چنین کسى را (بشناسند) و برگزینند؟! و آیا برگزیده ایشان داراى چنین صفاتى است؟!21
و از حسن بن یحیاى مدائنى نقل شده که از امام صادق (ع) پرسیدم: هنگامى که سوئالى از امام مى شود چگونه (و با چه علمى) جواب مى دهد؟ فرمود: گاهى به او الهام مى شود, و گاهى از فرشته مى شنود و گاهى هر دو.1
و در روایت دیگرى امام صادق (ع) فرمود: امامى که نداند چه مصیبتى به او مى رسد و کار او به کجا مى انجامد حجت خدا بر بندگانش نخواهد بود .22
و نیز چند روایت از آن حضرت نقل شده است که فرمود: هرگاه امام بخواهد چیزى را بداند خداى متعال او را آگاه مى سازد.23
و همچنین در روایات متعددى از آن حضرت آمده است که فرمود: روح, آفریده ایست اعظم از جبرئیل و میکائیل که با رسول خدا (ص) بود و بعد از وى با ائمه (ع) است و ایشان را تسدید مى کند.24

(محمد تقى, مصباح یزدى, آموزش عقاید, ج 2, ص 198 ـ 190)

 


1ـ ر.ک.: سوره نسا / آیه 59.
2ـ ر.ک: سوره بقره / آیه 124.
3ـ ر.ک: سوره احزاب / آیه 33.
4ـر.ک: سوره یس / آیه 82.
5ـ براى توضیح بیشتر پیرامون این آیه, رجوع کنید و تفسیر المیزان و کتاب ((الامامه و الولایه فى القرآن الکریم)).
6ـ ر.ک: غایه المرام: ص 287 ـ 293.
7ـ ر.ک: غایه المرام (ط قدیم) ص 293, ح 6.
8ـ ر.ک: غایه المرام: ص 265, اصول کافى: ج 1, ص 294.
9ـ ر.ک: مستدرک حاکم, ج 3, ص 226. جالب این است که یکى از علما اهل سنت کتابى بنام ((فتح الملک العلى بصحه حدیث مدینه العلم على)) نوشته که در سلا 1354 ه' در قاهره به چاپ رسیده است .
10ـ ر.ک: ینابیع الموده: ص 88, اصول کافى: ج 1, ص 296.
11ـ ر.ک: اصول کافى, کتاب الحجه, ص 264 و ص 270.
12ـ ر.ک: اصول کافى: ج 1, ص 268.
13ـ ر.ک: کهف / 65 ـ 98, آل عمران 42/, مریم 17/ ـ 21, طه 38/, قصص 7/.
14ـ سوره رعد, آیه 43.
15ـ سوره هود, آیه 17.
16ـ سوره مائده, آیه 55.
17ـ ر.ک: غایه المرام (ط قدیم) ص 359 ـ 361.
18ـ سوره نمل / آیه 40.
19ـ از دنباله حدیث, روشن مى شود که این سخنان را بخاطر حضور نامحرمان, بیان کرده اند و باید دانست که منظور از علم غیبى که اختصاص به خداى متعال دارد علمى است که احتیاج به تعلیم نداشته باشد, چنانکه امیر موئمنان (ع) در جواب کسى که سئوال کرد: آیا شما علم غیب دارید؟ فرمود: ((انما هو تعلم من ذى علم)) وگرنه همه انبیا و بسیارى از اولیا خدا از علوم غیبى که به ایشان وحى یا الهام مى شده مطلع بوده اند, و یکى از موارد تشکیک ناپذیر آن, این خبر غیبى است که به مادر حضرت موسى (ع) الهام شد: ((انا رادوه الیک و جاعلوه منالمرسلین)) (قصص 7/).
20ـ اصول کافى: ج 1, ص 257 (ط دارالکتب الاسلامیه).
21ـ ر.ک: اصول کافى, ج 1, ص 198 ـ 303.
22ـ ر.ک: اصول کافى, ج 1, ص 258.
23ـ ر.ک: اصول کافى: ج 1, ص 258.
24ـ ر.ک: اصول کافى: ج 1, ص 273.
25- ر.ک: بحارالانوار, ج 26, ص 58.

نویسنده : سپیده : ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳۸٧/٦/٤
Comments نظرات () لینک دائم